رقص قلم
سلام قطرات باران بر صورتم مي لغزيد و احساس نو شدن در دلم زنده مي شد و با هر بوسه ائي كه بر گونه هايم مي زد حس دوستي را در گوشم زمزمه مي كرد و من فرياد شوق ، همچون كودكي بي اختيار . و خواهم توانست از بوي پيراهنش پي به شكوهش ببرم كه مرا به لحظات كودكي مي برد. و تو اي باران اي هجومي كه تار و پود از هم گسسته ي عشق را به هم گره مي زني بارها بر دلم باريده اي و پيله هاي دلم رخ نمون ساختي سر به بالين تو انگار انگار انگار همين ديروز بود كه در كودكي خويش چشم هايم را رو به آسمان مي دوختم و با هر سيلي انگار كوره راهي نيست كه در زير باران با آن شور و شوق بر گردم به اوان كودكي و مرا چه مي شود ... امروزم را خوب درمي يابم تا بهترين فرصت جواني را از دست ندهم ، و فردا به دست و پاي اين و هاي هاي مستانه ام را در دلم فرياد مي زنم به آهستگي ،تا كبوتران عاشق از خواب ناز كه
نظرات شما عزیزان: سلام پاسخ:سلام ممنونم میام خدمتتون
سلام و درود
وبلاگ زیبایی دارید قالب قشنگی هم انتخاب کردید به حسن سلیقه شما آفرین باید گفت. خوشحال میشم به من هم سر بزنید دوست من rahgozar
![]() ساعت23:47---28 فروردين 1390
salam doste aziz ba kamale eftekhar link shodid
پاسخ:سلام دوست عزيزم ، ممنونم از لطفتون خودتون گل هستين salam doste aziz ba kamale eftekhar link shodid
پاسخ : سلام دوست عزيزم ، ممنونم از لطفتون
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |