رقص قلم
پنج شنبه 21 ارديبهشت 1390برچسب:, :: 23:39 :: نويسنده : صابر
گئرك بو سوزلري يازام ، ائوركده لكه قالميا بوتون خزاندي گونلريم ، سي لَم زماندا قالميا محبتين چيچكلري آچوب ، سولان زماندادي ندا گلوردي سينمه بوراخ ، كي اوخ كماندادي غزال كيمي اوزاخلاشوب،گئوزيم دا گئورميري سَني محبت ايله گلگيلن ، اوزاخدا گئوزليرم سَني ... سو چِشمه دن آخاركيمي ، آخير گئوزيمدن اَشك لر سالار بير گون حيدريني فراقه ، اوج حِسّ لر
و سلامي به بلنداي راز شعور ... و اي برترين بنده خدا كه گهواره ي زندگي ، كليدش به نام تو زدند ، و باراني كه از اوست و روزي بر دلهامان خواهد باريد چقدر انديشه ائي بلند بر فراز آسمان اول و بارگاه ملكوتي اش هنوز هم بر آناني كه دركش نمي كنند ... اي بانوي عشق كه بر جبين دلهاي سپيد ، هنوز هم يكه تازي مي كني ، بتاب كه انورت هيجاني دگر است شوق در نگاهت سوز سرماي زندان را برايمان به اميد فرج مي زدايد و گرماي بودنت هميشه در ضيافت دلمان هياهوئي دگر . هستي و هنوز هم به مريدانت سر مي كشي به هجوم عشق رندي و نقشي دگر مي كشي در شگفتم مادرم به هزاران نكته پاسخ مي دهي هر چه گويم كو مكانت باب را سوي دگر مي كشي به بهانه ها خزيدن به اميد با تو بودن به چه ها كنم نگاهي ، كه توئي سر سپيدي و اين ايام ايام حزن و اندوه مادرمان فاطمه الزهرا (س)بر حضور رسول امين محمد مصطفي (ص) و مولايم علي (ع) و امام زمانم مهدي صاحب الزمان (عج) و امام خامنه ائي و بر شما دوستان عزيزم تسليت باد . باشد كه در پرتو الطاف آنان عاقبت به خير گرديم ، ان شاء الله
سلام بر آنهائي كه هميشه در حضور خدا قدم بر مي دارند سريع وضو مي گيرم كفشهايم كو ؟ قرارم دير شد ، از براي با تو بودن نيازي به چه دارم نه اين كه در حضورت نيستم نه ! درك مي كنم لحظه هائي را كه با اذن و بوي تو قدم به هستي نهاده ام زيبائي را كه در باورم نهادي اميد را كه در قلبم نقش زدي پيوستن به خودت را با سپيدي رخ قول دادي بنفشه ها هنوز هم برايم چشمك مي زنند و با حركات موزون خود با نسيم رويايي به رقص در آمده اند مي شود همواره با خدا بود با عنايت او به رقص عرفاني پرداخت مي شود در او گم شد و با بوي بي نهايت معطرش شكوفا گشت پس اي عالم كه محضر خدائي و خداي را در حضور مي بيني به گوش باش كه ما بندگان خدا از نور اوئيم و خدا در وجود ماست باشد كه خود را بشناسيم
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |