رقص قلم
سلام اينبار بر دلم قفلي زدند كه ياراي گشودنش را ندارم نمي دانم كه از كدامين كوچه پس كوچه هاي شهر بوي عبور مي آيد نمي دانم سر بر بالين كدامين پروانه خواهم گذاشت و گرمي دستانش را با تمام شيريني كه خواهد داشت احساس خواهم كرد و نمي دانم چگونه باورم را پرورده كنم و با كدامين قلم بنويسم كه سينه ام مالامال از حس غريبي است سكوت در كلبه ي تنهائي ام بارها باورم را خدشه دار مي كند و مرا از پروازم باز مي دارد و چقدر زيباست شمعي كه برايم مي سوزد تا بالهاي كوچكم را در آن بسوزانم اي نسيمي كه مي وزي با كدامين واژه بنويسم كه با شمع دلم چه كار داري كوير را مي خواهم تا بر سويت آمده و به آهنگت در آيد تا از تار و پودت بكاهد ، شايد كه آرام گيرم همانند گنجشك كوچك باران زده در زير سايه ي يك بوته ي ياس
نظرات شما عزیزان:
salam webe khoby darid moafag bashid
پاسخ:سلام دوست عزيز ، ممنونم از نظرتون سلام پاسخ: سلام دوست خوبم ، اسم شما رو هم در ميان غنچه هاي دلم مي كارم
آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |